![]() |
![]() |
|
| روانشناسی و عرفان و... |
|
آدرس منبع : http://iranmusic.blogspot.com/2007/02/blog-post_12.html |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 13:38 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
نوشته زیگموند فروید، ترجمه حسین پاینده می توان گفت که روانکاوی همزمان با قرن بیستم به وجود آمد،
زیرا آن کتابی که این نظریه را به صورت پدیده ای نو به دنیا معرفی
کرد(تعبیر رؤیاها) تاریخ انتشارش سال ۱۹۰۰ است. لیکن بدیهی است که پیدایش
روانکاوی به صورت خلق الساعه و حاضر و آماده نبوده. این نظریه از اندیشه
هایی قدیمی سرچشمه گرفته و آنها را گسترش داده است. غریزه جنسی روانکاوی و تمدن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:16 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
هر که هستید و هر کجا زندگی میکنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد بدون شک این ویژگی به دنیای اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد. بخاطر داشته باشید، برای رسیدن به این وضعیت ، لازم است برخی قابلیتهای ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایحاد نمایید. رعایت نکات زیر مقدماتی است که به شما کمک میکند و در این مسیر گام بردارید. راههای رسیدن به آرامش یاد بگیرید که گاه مسائل را رها سازید: بدین معنی که به هر مسئلهای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا فکر مسائل خود هستید و به مرور آنها میپردازید، در واقع همیشه بار اضافی را با خود حمل میکنید، که این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس در شما میگردد. بیاموزید که با یک ذهن رها و آزاد زندگی کنید. این امر به شما کمک میکند تا با هر محرک کوچک و یا مانع جزئی آشفته نشوید. به خود و خدای خود ایمان داشته باشید: اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، براحتی از عهده مشکلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام بر خواهید داشت. مثبت اندیش باشید: اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه چیز میتواند بیفایده و بیثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید ، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است. نسبت به انتظارات و برنامههای خود واقع بین و منطقی باشید: توانائیهای خود را در موقعیتهای خاص بشناسید و نسبت به عدم توانائیها و ضعفهای خود واقع بین باشید. هر چقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقیتر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت. نسبت به انسانها ، عشق بی قید و شرط خود را نثار کنید: شما میتوانید از دوستان ، همکلاسیهای خود شروع کنید. یاد بگیرید که آنها را بدون قید و شرط دوست بدارید، در مقابل ضعفهای آنها صبور باشید و خطاها و اهمال کاریهایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید، احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید کرد. معنای فداکاری را لمس کنید: دست بخشش داشته باشید، ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال کنید. به افراد بی پناه و یتیم و فقیر کمک کنید. برای آنهایی که خواهان یاری گرفتن از شما هستند پشت و پناه باشید، و بدون آن که منتی بر آنها نهید تکیه گاهشان باشید، هر چقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد. افکار خود را بازسازی کنید: در افکار و عقاید خویش نسبت به شخص خود ، بازنگری کنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها ، استعدادها و مهارتهای خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیر منطقی که در مورد خود دارید، کنار بگذارید. اگر دیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید، یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:11 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
ردپاي 120 سال تاريخ روانكاوي در كتابخانه «انستيتو روانكاوي تهران»
كتابخانه
«انستيتو روانكاوي تهران» داراي مجموعه وسيعي از كتابها
و مقالات روانكاوي سالهاي (1886 تا 2006) است و منبع ارزشمندي براي
پژوهشگران و محققان اين رشته به شمار ميرود. در اين كتابخانه تمامي
كتابها و نامههاي زيگموند فرويد مشاهده ميشود. به
گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، انستيتو روانكاوي تهران، به عنوان
نخستين انستيتو روانكاوي در ايران براي آموزش و درمان در حيطه روانكاوي در
سال 1385 تأسيس شد و دورههاي آموزش روانكاوي با استانداردهاي
بينالمللي و به شكل آكادميك با هدف رساندن دانشجويانش به تسلطي
آغازين بر كار باليني در روانكاوي را ارايه ميكند. |
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 23:19 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
||
|
حسین کاظم زاده ایرانشهر، 20 دی ماه 1262 خورشیدی در
تبریز به دنیا آمد، پیش از هفت سالگی پدر و مادر خود را از دست داد، پدرش
حاج میرزا کاظم از پزشکان بنام دوره ی خود بود. حسین، پس از مرگ پدر، تحت
پرورش برادر بزرگش که وی نیز پزشک بود، روزگار می گذراند.او خواندن و
نوشتن فارسی را در مکتب آخوند ملانصیر می آموزد و آموزش های پسین تر را در
مکتب حاج ملا علی واعظ و سپس مکتب رشدیه حاج میرزا احمد سوداگر می بیند،
تا این که در تبریز، آموزشگاهی به سبک اروپایی، به کوشش میرزا حسین خان
کمال، گشایش می یابد. در این آموزشگاه است که ایرانشهر برای نخستین بار به
کار روزنامه نگاری می پردازد و دستیاری سردبیری ماهنامه کمال و همچنین
اداره کتابخانه مدرسه به او واگذار می گردد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 17:22 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
نقدي بر آراي گروه آذر كيواني (بروايت دكتر ابراهيمي دنيايي) مدعيات نارواي آذر كيوانيان3-1- گفتيم پيروان آذر كيوان از لحاظ فلسفي خود را پيرو فلسفهي اشراقي شهابالدين سهرودي قلمداد ميكنند. اين گروه از آن جهت خود را پيرو شيخ اشراق ميدانند كه معتقدند اين فيلسوف الهي به حكمت خسرواني ايران باستان اتصال داشته و در تأييد حكماي اين سرزمين و بهرهمندي از خرد جاويدان از هيچ كوششي دريغ نكرده است. نويسندهي دبستان مذاهب برخي از شاگردان آذر كيوان را صاحب كمالات و فضايل عاليه دانسته و معتقد است آنان در علوم معقول و منقول و فراگرفتن زبانهاي مختلف از تبحر و مهارت كافي برخوردار بودهاند. چنان كه فرزانه بهرامبنفرهاد از يكي شاگردان جلالالدين دواني كسب فيض كرده است. او ميرابوالقاسم فندرسكي و شيخ بهاءالدين عاملي را نيز در زمرهي معتقدان و علاقهمندان به آذر كيوان ذكر كرده است. عين عبارت مؤلف كتاب دبستان مذاهب در اين باب چنين است: «روزي شيخ بهاءالدين محمد عاملي كه از مجتهدين مردم اماميه است به آذر كيوان رسيد و با او صحبت داشت و چون به كمال او پيبرد به غايت خرّم و شادان گشت و اين رباعي بخواند: در كعبه و دير عارف كامل سير / گرديد و نشان نيافت از هستي غير چون در همه جا جمال حق جلوهگر است/ خواهي درِ كعبه كوب و خواهي درِ دير بعد از اين خود را پژوهندهي كيوان ميگرفت و جوياي شاگردان ذوالعلوم ميبود. ميرابوالقاسم فندرسكي آفتابپرستي و ترك آزار جانداران از صحبت شاگردان كيوان پيش گرفت چنان كه مشهور است كه از ميرزابوالقاسم پرسيدند «با وجود استطاعت» چرا به حج نميروي؟ جواب داد براي آن نميروم كه آنجا گوسپندي به دست خود بايد كشت». بنا به نظر استاد ابراهيمي ديناني در اين خصوص، آنچه در اينجا مورد اشكال واقع ميشود داستاني است كه به ميرابوالقاسم فندرسكي منسوب گشته و اين حكيم مسلمان به عنوان يك شخص آفتابپرست و تارك فريضهي حج معرفي شده است. ميرفندرسكي يك فيلسوف مسلمان است كه در عين تعهّد و پايبند بودن به اداي فرايض و ترك محرمات ديني از حريت فكري و آزادي انديشه برخوردار است. او با فرهنگ و فلسفهي هندوستان آشنايي كامل داشته و با انديشمندان مذاهب مختلف به بحث و گفتگو مينشسته است. گفتگوي او با شاگردان و پيروان آذر كيوان به هيچوجه يك امر خلاف انتظار به شمار نميآيد ولي حريت فكر و آزادي انديشه به معني اين نيست كه يك شخص آزاد و انديشمند به فرايض ديني و مذهبي خود التزام نداشته باشد. ساختگي بودنها بررسي سخنان آذر كيوان و آثاري كه از طريق شاگردان و پيروان او به دست ما رسيده است به روشني نشان ميدهد كه اين اشخاص براي درك مسائل عميق و ژرف فلسفي آمادگي كامل نداشتهاند. آثاري كه از طريق فرقهي آذر كيواني به ارث رسيده بسيار است و نام تعداد قابل ملاحظهاي از اين آثار در كتاب دبستان مذاهب ذكر شده است. در ميان همهي اين آثار كتاب دساتير اصل و اساس بوده و در درجهي اول اهميت قرار دارد. به نظر ميرسد كتاب دبستان مذاهب نيز بيش از ساير آثار مربوط به اين گروه، مورد توجه و استناد قرار گرفته است. 3-2- كتاب دساتير صحيفهاي است كه به زبان ساختگي نوشته شده و مطالب آن نيز تركيبي است ساختگي از آراء هندي، يوناني و ايراني كه حتي ترجمهي مطالبي از قرآن و احاديث و اقوال صوفيه نيز در بخشهايي از آن ديه ميشود. در اين كتاب از اشخاص و وقايعي سخن ميرود كه غالباً جنبهي تاريخي ندارد. دساتير شامل 16 «نامه» است كه به پيامبران باستاني از مهاباد و جيافرام تا ساسان پنجم نسبت داده شده است. نام اشخاصي چون سيامك، هوشنگ طهورث، جمشيد، فريدون، منوچهر و كيخسرو نيز در زمرهي نام پيغمبران قرار گرفته است. بنابر آنچه در نوشتههاي فرقهي آذر كيواني آمده است اين 16 نامه به وسيلهي پيامبر شانزدهم كه ساسان پنجم است و معاصر خسرو پرويز بوده به زبان فارسي جديد كه آميخته به واژههاي ساختگي ديگر است ترجمه و تفسير شده و در ذيل عبارت «اصل نامهها» درج گرديده است. به اين ترتيب كتاب دساتير داراي دو بخش جداگانه است. بخش اول متن «نامه»ها است كه گفتههاي پيامبران شانزدهگانه به همان زبان ساختگي دساتيري را تشكيل ميدهد. بخش دوم ترجمه و تفسير همان نامههاست كه به فارسي آميخته با لغات مجعول منسوب به ساسان پنجم نوشته شده است. در ميان نامههاي شانزدهگانهي دساتير نامهي و خشور (رشو) زردشت از همه مفصلتر است. همان طور كه در اين عبارت مشاهده ميشود تعداد نامههاي مندرج در كتاب دساتير پانزده نامه ذكر شده و نامهي مربوط به زردشت نامهي سيزدهم قلمداد گشته است. اگر كسي به كتاب دساتير مراجعه كند به آساني درمييابد كه آنچه در اين كتاب آمده شانزده نامه است كه البته نامهي مربوط به اسكندر نيز در زمرهي نامههاي شانزدهگانه قرار گرفته است. بيترديد اين ذيل، توسط يكي از بزرگان گروه آذر كيواني نوشته شده است. اكنون معلوم نيست كه آيا اين نويسنده در تعداد نامهها مرتكب اشتباه شده يا اينكه به منظوري خاص شمار نامهها را به پانزده نامه تقليل داده است. البته جاي اين پرسش هست كه چگونه ممكن است كسي از تاريخ حيات و زندگي اسكندر آگاهي داشته باشد و درعين حال بتواند او را در زمرهي پيامبران محسوب نمايد؟ هرچه در اين باب گفته شود در اين مسئله ترديد نيست كه آنچه در صحيفهي دساتير آمده بيشتر به آراء و عقايد مختلف ايراني، هندي و يوناني مربوط بوده و گاهي از اشخاص و ذكر وقايع نيز سخن به ميان آمده است. كتاب دبستان مذاهب نيز دربارهي آراء و عقايد مختلف و متعدد نوشته شده و به كتابي كه مربوط به ملل و نحل است بيشتر شباهت دارد تا به هر كتاب ديگر. ضعفهاي فلسفي دساتير 3-3- در اين كتاب مسائل عميق فلسفي كمتر مطرح شده و آنچه در آن جنبهي فلسفي پيدا ميكند بسيار سطحي و در حدود مطالب متعارف قرار ميگيرد. اين كتاب در دوازده تعليم نوشته شده و در تعليم دوم شرح احوال شيخالرئيس ابوعليسينا نيز به رشتهي تحرير درآمده است. در اين شرح احوال كوچكترين اشارهاي به مباني فكري و انديشههاي فلسفي ابنسينا نشده است. دانش پزشكي ابنسينا و كارهايي كه او در مورد معالجهي انجام داده بيشتر نظر نويسنده را به خود جلب كرده است. تعليم يازدهم اين كتاب در عقايد حكما نوشته شده و مشتمل بر سه نظر است. نظر اول در عقايد حكما و بعضي از رئوس مطالب ايشان است، نظر دوم در ناموس و حقيقت نبوت است، نظر سوم در حكما و فلاسفهي متأخر است. بخش نخست اين تعليم كه تحت عنوان نظر اول مطرح شده به بررسي دربارهي عقل و نفس و جسم و ترتيب نظام جهان ميپردازد. آنچه در اين بخش آمده همان مطالبي است كه در بسياري از آثار فلاسفهي اسلامي اعم از مشائي و اشراقي مطرح شده است. نويسندهي كتاب دبستان مذاهب در اين بخش از كتاب از مجموعهي رسائل اخوانالصفا نيز بهره گرفته و سخنان اخوانالصفا را به مذاق و مشرب خويش نزديكتر ديده است. او در نقل مطالب فلسفي گاهي دچار اشتباه گشته و دربارهي امور خلاف واقع سخن ميگويد. ازجمله موارد اشتباه يكي اين است كه فلاسفهي رواقي را با فلاسفهي اشراقي يك گروه دانسته و گفته است اشراقيان همان رواقيان شناخته ميشوند كه در لغت پارسي به آنان كشيشي و پرتوي و روشندل گفته ميشود. نويسندهي كتاب دبستان مذاهب در همين مورد اشتباه ديگري مرتكب شده و گفته است: «فرزانگان يونان باستان تا زمان افلاطون همگي اشراقي بودهاند و بعد از آن شاگرد او ارسطو طريق نظر پيش گرفته است». (1) تكرار برهان ابنسينا 3-4- مؤلف كتاب دبستان مذاهب در بخش دوم از تعليم يازدهم كتاب خود كه تحت عنوان نظر دوم مطرح شده به بحث و بررسي در حقيقت نبوت پرداخته و از مواضع حكما در اين باب دفاع كرده است. او در باب اثبات نبوت بدون اينكه نام ابنسينا را ذكر كند از نظريهي اين فيلسوف بزرگ استفاده كرده و برهان او را براي اثبات نبوت تقرير نموده است. اين نويسندهي آذر كيواني در هنگام مطالعهي آثار فلاسفه به جستجوي مطالبي ميپردازد كه با خواستههاي گروه او سازگار باشد. او به و مسئلهي بسيار مهم و اساسي در باب نبوت اشاره كرده و كوشيده است با بهرهگيري از سخنان فلاسفه آنها را تأويل نمايد. اين دو مسئله به ترتيب عبارتند از: 1- مسئلهي شقالقمر. 2- مسئلهي ختم نبوت و پيغمبري. در كتاب دبستان مذاهب مسئلهي شقالقمر به ترتيب زير مطرح شده و در عين عبارت آن كتاب چنين است: «در نامهي محققين حكما ديده و از زبان عقلا شنيده شد كه قمر كه يكي از فرشتگان بزرگ است و مقرب خداي به واسطهي آنكه جرمي از فلك است شكافته نگردد و استيلاي قدرت بر محالات صورت نبسته و نميبندد. پس شقالقمر كه در قرآن آمده رمزي است صريح و اشارتي است واضح زيرا كه هر ستاره و سپهري را باطني اثبات شده و آن را عقل خوانند و باطن ماه را از آن جمله عقل فعّال مينامند و هم در اصول اين طايفهي والا مقرر است كه غايت مرتبه و كمال آدمي كه مرتبهي جسميت است آن است كه به عقل فعّال پيوندد و با او يكي شود. هر كه بدين مرتبه رسد به هر چه متوجه شود معلوم كند بيآنكه فكري از نو كند و هيچ مرتبه در كمال آدمي وراي اين نيست. پس هرگاه اين مقدمه معلوم شد شقالقمر كنايت باشد از گذشتن از ظاهر او به باطن كه عقل فعّال است و چون حضرت نبي (ع) سركردهي دور قمر است شكافتن قمر اين باشد كه به باطن قمر رسيد و اين مذهب حكماي مشّائين است. (2) اين تعابير آشكارا گوياي آن است كه نويسندهي كتاب دبستان مذاهب بيپايهترين مطالب را با تحريف و سوء تعبير در كلمات فلاسفهي اسلامي ابراز داشته و آن را مقتضاي تحقيق و حكمت پنداشته است. حكيم الهي و بينش شيخ اشراق 3-5- اين نويسندهي آذر كيواني در بخش دوم از تعليم يازدهم كتاب خود مسئلهي مهم ختم نبوت را نوعي اتصال به عقل فعال تفسير كرده است و سپس در بخش سوم از تعليم يازدهم همان كتاب به شرح احوال حكما پرداخته و برخي از آنان را متصل به عقل فعال دانسته است. منظور او از مطالب مندرج در اين دو بخش و ترتب آنها بر يكديگر اين است كه باب ادعاي نبوت را بر برخي از انديشمندان مورد علاقهي خود بگشايد. ترديدي نيست كه اين نويسنده صرفنظر از هرگونه نسبت و قرابتي كه با آذر كيوان دارد به شخص او علاقهمند بوده و تا سرحدّ يك انسان والامقام از او ستايش و تمجيد به عمل ميآورد. مؤلف دبستان مذاهب در بخش سوم كتاب از هيربدنامي به عنوان يك حكيم الهي سخن ميگويد و معتقد است او از نژاد زردشت و خشور يزدان بوده است. او براي اين حكيم الهي كمالاتي را ذكر ميكند كه دانش پارسي و تحصيل عربيت و رياضت و پارسايي در زمرهي آن كمالات قرار دارد. آخرين كمالي كه براي اين حكيم الهي ذكر ميكند اين است كه ميگويد: او اجسام فروغ بخش را قبلهي خود ميشمارد و تصانيف شيخ اشراق شهابالدين سهروردي را به حال و قال در نيكوترين وجه دريافته است. (3) استاد ابراهيمي ديناني مخالف اين نظر بوده و قائلند به اينكه انديشهي آذر كيوانيان ادامهي انديشههاي سهروردي نيست و بين آنچه اين گروه ابراز ميدارند با آنچه شيخ اشراق در صدد تحقق بخشيدن به آن بود فرسنگها فاصله وجود دارد. از ديدگاه ديناني، فلسفهي سهروردي نظام فلسفي منسجم و هماهنگي است كه بر يك سلسله اصول و ضوابط مبتني است. او طبق گفتهي خودش كار فلسفه را از جايي آغاز كرد كه ابنسينا كار فلسفه را در آنجا به پايان رسانده بود. او از خرد جاويدان و نور سخن ميگويد و معتقد است شعلهي نور حقيقت در وجود حضرت مرتبت به آخرين مرحلهي تشعشع و كمال رسيد، در حالي كه مؤلف كتاب دبستان مذاهب كه از بزرگترين انديشمندان فرقهي آذر كيواني محسوب ميشود در ختم نبوت براي خاتمالانبيا ترديد كرده و تا آنجا كه توانسته با تأويلهاي بيپايه و بياساس بر اين حقيقت آشكار پرده افكنده است. به زعم ديناني، آنچه در آثار فرقه آذر كيواني آمده جز نوعي التقاط و تركيبي ناهمگون از عناصر مختلف فكري چيز ديگري نيست. كساني كه با التقاط فكري سر و كار دارند هرگز نميتوانند به عمق مطالب و ژرفاي حقايق دست يابند. عكس اين ادّعا نيز صادق است يعني كساني كه از وصول به عمق مطالب عاجزند ناچار به التقاط روي ميآورند. انديشمندان فرقهي آذر كيواني مدعي فهم فلسفه شدهاند ولي اين اشخاص بيش از اينكه با فلسفه به طور جدّي سر و كار داشته باشند در زمرهي بدعتگذاران و مذهبسازان به شمار ميآيند. بررسي آثار آنان نشان ميدهد كه دردمند فلسفه نيستند و از طرح مسائل مهم و جدّي فلسفي نيز ناتوانند. سازگاريهاي و ناسازگاريهاي آذركيوانيان با اسلام و زرتشتي 3-6- از نظر استاد ديناني، انديشههاي آذر كيوانيان نه تنها در بسياري موارد با اصول اساسي اسلام سازگار نيست بلكه حتي ميتوان گفت در برخي موارد با اصول آيين زردشتي نيز هماهنگي ندارد. كاري كه آذر كيوان در آغاز قرن يازدهم هجري انجام داد بسيار شبيه است به آنچه انديشمند زردشتي ديگري به نام آذر فرنبغ در اوايل قرن سوم هجري آن را انجام ميداد. در اوايل سدهي سوم هجري، آذر فرنبغ فرخزادان كه رئيس زردشتيان فارس بود در حضور مأمون عباسي با داود اورمزد نامي كه به آيين اسلام درآمده بود و نام خود را به وهباللّه يا عبداللّه تغيير داده بود مناظره كرد. گزارش اين مناظره در كتابي به نام گجستك باليش كه احتمالاً از خود آذر فرنبغ است باقي مانده و به دست ما رسيده است. (4) از ديدگاه ديناني، تفاوت اساسي ميان شخص آذر فرنبغ در قرن سوم و آذر كيوان در قرن يازدهم به اين است كه آذر فرنبغ با خلوص و صميميت از آيين زردشتي خود دفاع ميكرد در حالي كه آذر كيوان نسبت به آيين زردشتي نيز اعتقاد كامل نداشت. (5) پانوشتها 1. دبستان مذاهب، ج 1، ص 315. 2. كيخسرو اسفنديار، دبستان مذاهب ، چاپ طهوري، 1362، تهران، ج 1، ص 335. 3. دبستان مذاهب ، 1362، ج 1، ص 337. 4. «اباليش يا اباله» تحريف شدهي نام اسلامي عبداللّه يا وهب اللّه است. 5. گجستك اباليش كه مشتمل بر مناظرهي آذر فرنبغ با داود اورمزد نومسلمان است به اهتمام صادق هدايت به طبع رسيده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 20:22 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
گروه آذر كيوان آثار گروه2-1- گروه آذر كيواني، ادبياتي نسبتاً وسيع داشته، و نام شماري از آثار مربوط بدان در كتاب دبستان مذاهب بدينشرح آمده است: 1- دساتير (كه دربارهي آن گفت و گو خواهد شد)؛ 2- داراي اسكندر (؟) از داور هوريار (؟)؛ 3- جشن سده از موبدِ هوشيار؛ 4- سرود مستان از موبد هوشيار؛ 5- جام كيخسرو (شرخ مكاشفات آذر كيوان) از موبد خداجوي؛ 6- شارستان چهارچمن (يا شارستان دانش و گلستان بينش) از فرزانه بهرام؛ 7- زر دست افشار از موبد سروش؛ 8- نوشدارو؛ 9- سكنگبين از موبد سروش؛ 10- بزمگاه از فرزانه خوشي؛ 11- ارژنگ ماني از فرزانه بهرام (كوچك)؛ 12- تبيرهي موبدي از موبد پرستار؛ 13- دبستان مذاهب، به احتمال بسيار قوي از ذوالفقار اردستاني متخلص به «موبد». مؤلف دبستان مذاهب به نام بعضي از كتب ديگر نيز كه به گفتهي او به مذاهب و آيينهاي باستاني ايران تعلق داشتهاند، اشاره ميكند، و مدعي است كه اين كتب را ديده است و حتي از برخي از آنها عباراتي نيز نقل ميكند. اين كتابها كه وي نام ميبرد عبارتند: رمزستان از فرقهي زرتشتيان؛ باستاننامه ؛ رازآباد ، از شيداب، مشهور به شمسالدين، از گروه اخشيان؛ پيمان فرهنگ ؛ اندرز جمشيد به آبتين ، از فرهنگ دستور جمشاسپي؛ سمرادنامهي كامكار از سمراديان؛ آميغستان و اخترستان از آثار سپاسيان. از آثار مربوط به اين گروه چند كتاب ديگر نيز در دست است كه در دبستان مذاهب ذكري از آنها نيست. در كتاب شارستان چهارچمن نيز به كتابهاي ديگري از اين نوع چون نهاد موبدي، فرهاد كرد، اورندنامهي پيشداد، طهمورس نامه، نامهي آيين داد، جاودان خرد، نسب نامهي شاهان، نامهي شيدستان از آذر پژوه، شكوهفزا، فرهادنامه و نامهي فرهاد (كه شايد همان فرهاد كرد باشد)، آيينهي آيين از جاماسب حكيم، فرازدكان از آزاد سرو، نصايحالملوك، از آذر مهر، دارابنامه، دانشافزاي نوشيروني از بوذرجمهر، خردادنامه، دانشفروز، گلستان دانش از آذر پژوه بن آذر آيين، گلستان بينش از خرداد بن آيين گشنسپ، رهبرستان از خرداد برزين، جاماسپي، كارنامه و چند كتاب ديگر اشاره رفته است كه جز جاودان خرد كه ترجمهاي است از الحكمة الخالدهي ابوعلي مسكوية و جاماسبي و كارنامه (كه شايد كارنامهي اردشير بابكان باشد)، عنوانهاي ديگر يكسر ناشناخته است و دارابنامهي او نيز غير از دارابنامهي معروف است. آثار موجود از گروه آذر كيوان 2-2- از كليهي آثار مربوط به اين گروه كتابهاي زير اكنون در دست است: 1- دساتير ؛ 2- شارستان چهارچمن (يا شارستان دانش و گلستان بينش)؛ 3- جام كيخسرو ؛ 4- زردست افشار ؛ 5- زنده رود ؛ 6- خويشتاب ؛ 7- زورهي باستاني ؛ 8- دبستان مذاهب ؛ 9- رسالهاي بينام در خودشناسي؛ 10- فرازستان ؛ 11- گلشتن فرهنگ ؛ 12- گلچيني از نامههاي دساتير؛ 13- رسالهاي دربارهي نويسندهي دبستان مذاهب؛ 14- مقولات بهمني (به زبان گجراتي). دساتير چيست؟ 2-3- دساتير، كتابي است كه به زباني ساختگي نوشته شده و مطالب آن نيز تركيبي است ساختگي از آراء هند، يوناني و ايراني كه حتي ترجمهي مطالبي از قرآن و احاديث و اقوال صوفيه نيز در بخشهايي از آن ديده ميشود. در اين كتاب از اشخاص و وقايعي سخن ميرود كه غالباً به هيچ روي جنبهي تاريخي و حتي اسطورهاي ندارند. دساتير شامل 16 «نامه» است كه به پيامبران باستاني، از مهاباد و جي افرام تا ساسان پنجم، نسبت داده شده و برخي از اشخاص اساطيري و غيراساطيري معروف چون كيومرث (گلشاه)، سيامك و هوشنگ و طهمورث و جمشيد و فريدون و منوچهر و كيخسرو و زرتشت در شمار اين پيغمبرانند. حتي اسكندر نيز در اين شمار است و «پندنامه»اي از او به اين زبان عجيب و غريب در اين مجموعه مندرج است. بنابر آنچه در نوشتههاي اين گروه آمده است، اين 16 «نامه» را پيامبر شانزدهم كه ساسان پنجم است و معاصر خسرو پرويز به شمار آمده به زبان فارسي جديدِ آميخته به واژههاي ساختگي ديگر، ترجمه و تفسير كرده و در ذيل عبارت «نامه»ها درج كرده است. بدينسان كتاب دساتير در حقيقت داراي دو بخش جداگانه است: متن «نامه»ها كه گفتههاي پيامبران شانزدهگانه به همان زبان ساختگي دساتيري است و ترجمه و تفسير آنها به فارسي آميخته با لغات مجعول، منسوب به ساسان پنجم. زبان متن كتاب دساتير با هيچ يك از زبانهاي زنده و مردهي جهان شباهت و بستگي اصيل ندارد و به گفتهي مؤلف دبستان مذاهب «در آن زباني بود كه به هيچ زبان فرودينان نميماند و آن را آسماني زبان نامند. ساختمان نحوي آن عيناً همان است كه در فارسي جديد ديده ميشود و واژگان آن غالباً الفاظي ساختگي و بياصل و بنياد است كه گاهي پيشوند يا پسوندي از فارسي نيز بدانها افزوده ميشود، همچون: نانيدن (خواندن)، شمردن (كشتن)، شاليدن (دانستن)، بچاريدن (گزيدن)، شالا (دانا)، زيرتار (گفتار)، فرجيشور (پيامبر)، گرديشور (پيشوا)، ششمر (پاداش)، سيمرنگ (دانشمند)، گرور تاش (واجبالوجود)، نورن (زن)، نوفاه (سوراخ)، نامساد (دزد)، بادرام (جاويد)، و صدها لفظ ديگر از اينگونه. ولي پارهاي از الفاظ آن از فارسي، هندي، اوستايي، سنسكريت و حتي عربي گرفته شده و با تبديل يا حذف برخي از حروف تحريف گرديده و گاهي پيشوند يا پسوندي از فارسي نيز به آنها افزوده شده است. از فارسي، همچون: دن (تن)، جهاخ (جهان)، چسار (چهار)، كاج (كار)، فروسين و فروسيم (فرودين)، فراسيم و فراسين (فرازين)، شوار (شوهر)، پاسنگ (پاسخ)، كيدار (كردار)، هستار (خداوند و آفريدگار)، آسردن (آزردن)، پرزيدن (پرسيدن)، آپيدن (پيدا كردن)، انديزد (انگيزد)؛ از هندي، همچون: تيم (تين، سه)، چاهيدن (چاهنا، خواستن)، تيمور (تم، تو)؛ از اوستايي و پهلوي همچون: ميناس (مينو)، مانوش و مينوش (مردم)، داتيسر (بخشنده)، و ختن (گفتن)، ورتيدن (گرديدن)، ناستار (مرده، نسا از پهلوي)، فرپار (پدر)، فرپور (پسر)، از سنسكريت، همچون: ايمام (اينان)، انتام (انجام)، انتريده (پنهان)، ميتار (دوست)، منار و منسار (دل)، داسيار (بنده)، پركاشتار (روشنگر، ستاره)، آگمي (آغازي)؛ از عربي، همچون: شماس (شيد و روشني)، ميلاديدن (آفريدن)، ميلادور (آفريننده)، له و لي (نه، حرف نفي)، سم و سام (اسم)؛ برخي از واژههاي آن عيناً از هندي و سنسكريت گرفته شده، همچون: اهم (من)، يو (كه)، سروه (همه)، سرير (تن)، بلرام (بهرام)، برهستي (برهسپتي، برجيس)، آپ (خود)، كا (را، علامت اضافه)، آپكا (خود را)؛ بعضي كلمات آن از تركيبات واژههاي فارسي و عربي ساخته شده است، همچون: لارنگ (بيرنگ و بسيط)، انجم داد (عقل فلك مشتري)، نجم آزاد (نفس فلك مشتري)؛ دو كلمهي عربي نيز در متن كتاب به كار رفته است: لا (نه، حرف نفي، كه در زبان و خط پهلوي نيز هست) و هو (او، كه شايد مانند برخي لغات ديگر متن به قياس «او» ساخته شده باشد). چند جملهي زير از متن دساتير چگونگي ساخت و تركيب اين زبان را نمايش ميدهد: هير كاش له پامد يو اهم كا شويد و له پامد. هيچ كس نه باشد كه من را جويد و نه يابد ايمام واسيارام تاستار اهم اند كه نراد ايرلامي له كيده اند و له كمند اينان بندگان برگزيدهي من اند كه هرگز نافرماني نه كرده اند و نه كنند هير كاش پمو انتريده له آد. هيچ چيز براو پوشيده نه است نويسندهي اين كتاب در مواردي براي اينكه رنگ قداست به ساختههاي خود بدهد، برخي كلمات همآهنگ را درپي ميآورد و گاهي لفظ را مانند ورد و افسون چند بار پياپي تكرار ميكند. متن دساتير، چنان كه گفته شد و ملاحظه ميشود، زباني است ساختگي و هيچگونه اساس تاريخي و زبانشناسي ندارد، ولي اين متن داراي ترجمه و شرحي است كه گرچه به ساسان پنجم و زمان خسرو پرويز نسبت داده شده است، ليكن مسلماً در دورههاي متأخر نوشته شده و زبان دورهي ساسانيان نيست. اين ترجمه و شرح به زبان فارسي است و نويسنده در آن از آوردن كلمات تازي خودداري كرده و به جاي آنها برخي واژههاي پارسي و گاه پهلوي آورده است، همچون: پَتِت (توبه)، دروند (بدكار و دروعزن)، آدر (آتش)، تازگان (معشوقان)، نشناخته (نشانده)، كرفهگر (نيكوكار)، آگفت (آفت)، پادافراه (پاداش)، و جز آن، ولي در موارد بسيار كلمات و تركيباتي ساختگي به كار ميبرد كه يا به قياس كلمات رايج فارسي ساخته شده همچون: كنشكار و كنشمند (عامل)، تناني (جسماني)، آخشيجاني (عنصري)، آخشيجستان (عالم عناصر)، درآمد جاي (مدخل)، جاور (حال، گيرندهي جاي)، با زمان (توقف)، پيوسته (مركب)، روانستان (عالم ارواح)، پارهمند (مركب از اجزاء)، بازداش (ممانعت)، بس خواسته (مطلوب)، تنانتن (جسم كل)، تپسبد (رياضت پيشه، از «تپس» هندي و «بد» فارسي)؛ يا تركيبي است برخلاف قياس و استعمال رايج، همچون: اخواستي (غيرارادي)، اجنبان (=ساكن)، اجفت (طاق، در برابر جفت)، كنور (فاعل)، فروغنده (روشنشده)، آهنگيدن (قصد كردن)، از لاد (از بن، هرگز)، جزيدن (تغيير يافتن)، چشميده (منظور)، پاكش (تقديس)؛ يا ترجمهي لفظ به لفظ كلمات و اصطلاحات رايج فارسي و عربي است، همچون: برش ديد (قطعنظر)، برين فرهنگ (فلسفهي اولي)، داراي گونه (ربالنوع)، اويش و اويه (هويت)، اوييها (هويات)، او چيز (ماهيت)، چارهآميز (اخلاط اربعه)، شايستهي هستي (ممكنالوجود)، هر آينه هستي و ناگزير باش (واجبالوجود)، جنبش اخواستي (حركت قسري)، سه پور (مواليد ثلاثه)، چار مادر (امهات اربعه)، كردگر نزديك (فاعل قريب)...؛ و يا كلاً مجعول و بيهيچگونه اصل و اساس زبانشناسي است، همچون: پودات (محسوس)، تيمسار (حضرت)، فروزه و فروزيده (صفت و موصوف)، آرش (معني)، زاب و زابيده (صفت و موصوف)، سمراد (خيال)، سفرنگ (تفسير)، شمپوري (حركت قسري)، فرجود (معجزه)، فرسنداج (امت)، فرنود (دليل). علاوه بر اينها، گاهي لفظ را از تحريف و تبديل حروف واژههاي فارسي ساخته است، چون: دمان (زمان) و بنديشه (انديشه) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 20:20 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
بهرام بن فرهاد (آذر كيوان) زاد و زندگي1-1- آذَرْ كيوان، (942-1027 ق/ 1529-1612 م)، مؤسس مكتب آذر كيواني است. وي از زرتشتيان ايران بود و در شيراز يا حوالي آن زندگي ميكرد (موسوم به بهرامبنفرهاد، 251، 384)، در اوايل سدهي 11 ق/ 17 م با چند تن از شاگردان خود از ايران به هند رفت و در پتنه (1) ساكن شد ( دبستان مذاهب 1/47). آگاهي دربارهي احوال شخصي او بسيار اندك و آميخته با افسانه است. مؤلف دبستان مذاهب كه خود از پيروان اين فرقه بوده است، نسب نامهاي از او به دست ميدهد كه آشكارا ساختگي است. وي نام 7 آتشكدهاي را كه در فرهنگهاي فارسي آمده است (چون آذر گشنسپ ، آذربرزين ، آذر بهرام و جز آن)، در شمار نياكان آذر كيوان ميآورد و نسب او را با چند واسطهي معدود به « ساسان » و از آنجا به شاهان كياني و پيشدادي تا كيومرث و از كيومرث (كه در سنن زردتشتي و ايراني قديم انسان اول است)، به دودمانهاي ياسان و جيان و مهاباديان ميرساند و بدينسان مؤسس اين فرقه را با همهي بزرگان ايران باستان پيوند ميدهد. نام پدر آذر كيوان در اين نسب نامه «آذر گشنسب» است كه با توجه به ساير نامهاي اين سلسله، به هيچ روي به درستي آن نميتوان يقين داشت. نام مادر او، به گفتهي مؤلف دبستان مذاهب (1/30)، شيرين دختر همايون نامي بوده است كه نژاد او نيز به انوشيروان ميرسيده است. آذر كيوان در هند؟ 1-2- سبب رفتن آذر كيوان به هند از يك سوي سختگيريهايي بوده است كه در آن زمان نسبت به پيروان اديان و مذاهب ديگر اعمال ميشد، و از سوي ديگر جاذبهي محيط آزاد و خالي از تعصبي كه در دوران سلطنت اكبر شاه و جهانگير در آنجا پديد آمده بود. اين احوال و نيز شرايط مطلوب ديگر در هند آن روزگار، بسياري از شاعران و دانشمندان و صنعتگران و كارگزاران ايراني را به آن سرزمين كشيده و در نتيجه موجب شده بود كه تمامي شئون فرهنگي و سياسي و نظامي هند اسلامي - چه در قلمروه شاهان بابري، چه در حوزهي حكومت سلاطين دكن- زير تأثير عناصر ايراني قرار گيرد، اما آنچه بيش از اين عوامل آذر كيوان را به سوي هند جلب كرده بود، بيشك سياست ديني اكبر شاه و كوششهاي او براي ايجاد تفاهم فكري و ديني در پهنهي گسترده و پرتنوع سرزمين هند بود. اكبر شاه خود داعيهي دينسازي داشت و ديني نو به نام «دين الهي» ساخته بود. در دربار شاهي در فتحپور محلي خاص براي اجتماع اصحاب عقايد و آراء مختلف و بحث و فحص در مسائل ديني بنا كرده بود و اغلب اوقات در آنجا با حكيمان و مرتاضان هندو، موبدان و دستوران زرتشتي، فقيهان و عارفان مسلمان و دانشمندان يهودي و مسيحي گفت و گو داشت و در مناظرات و مباحثات آنان شركت ميجست. اين شيوهي تفكر اكبر شاه و سهلگيريهاي جهانگير و تا حدود شاه جهان در امور ديني وضعي پديد آورده بود كه هر كس كه سوداي دينآوري يا هوس الحاد و ارتداد در سر داشت، به نواحي شمالي هند روي ميآورد و بساط تبليغ و اشاعهي عقايد خود را در شهرها ميگسترد. اين احوال از آثاري كه از آن روزگار بر جاي مانده است (چون اكبر نامهي ابوالفضل علّامي، تزوك جهانگيري، ترجمههاي كتب ديني هندوان به زبان پارسي، دبستان مذاهب و ساير كتب آذر كيوان از يك سوي، و اعتراضات گروهي از علماي مسلمان چون عبدالقادر بدائوني، عبدالحق محدث دهلوي و شيخ احمد سرهندي نسبت به اين احوال، از سوي ديگر) به روشني آشكار است. 1-3- به درستي دانسته نيست كه آذر كيوان در چه زماني به هند رفته و چرا در پتنه اقامت گزيده است، ولي به ظن غالب ورود او به هند در زمان اكبر شاه و به سبب احوالي بوده است كه ذكر شد. مؤلف دبستان ميگويد كه اكبر شاه نامهها به آذر كيوان نوشت و او را به هند طلبيد، ولي او از آمدن عذر خواست «و نامهاي از تصانيف خود فرستاد در ستايش واجبالوجود و عقول و نفوس و سماوات و كواكب و عناصر و در نصايح پادشاه مشتمل بر 14 جزوه هر اول سطر آن پارسي بحت دري بود، تصحيف آن... عربي ميشد، چون قلب ميكردند تركي بود، چون تصحيف آن ميخواندند هندي ميگشت» و در پي آن ميگويد كه «نواب علامي شيخ ابوالفضل اعتقادي تام به آذر كيوان داشت»، ولي تمامي اين خبر بياساس به نظر ميرسد، زيرا علاوه بر اينكه شرح او دربارهي آذر كيوان اغراقآميز و افسانهوار است، ابوالفضل در هيچ يك از آثار خود ذكري از آذر كيوان ندارد، و اگر چنان مكاتبهاي وجود داشت و چنين نامهي عجيب و غريبي به دربار اكبرشاه رسيده بود بيشك در آيين اكبري و يا در اكبرنامه اشارهاي بدان ميرفت. خوابهاي آذركيوان 1-4- آذر كيوان تا پايان عمر در پتنه ساكن بوده و با دربار اكبر و جهانگير هيچگونه ارتباطي نداشته است و در هيچيك از تواريخ و تذكرههاي قديميتر اشارهاي به نام او نيست و شرح احوال و افكار او تنها در نوشتههاي وابسته به فرقهي او ديده ميشود. اخباري كه در اينگونه آثار دربارهي او آوردهاند غالباً گزاف و افسانهآميز است، چنان كه مؤلف دبستان مذاهب گويد كه وي از 5 سالگي به رياضت پرداخت و 28 سال در خم نشست. هم در آنجا از شارستان چهارچمن نقل شده است كه حكماي بزرگ يونان و ايران و هند اقسام حكمت را در خواب به او سپردند و در كودكي هر چه از او ميپرسيدند پاسخ ميداد و هر مشكي را حل ميكرد، و بدين سبب او را «ذوالعلوم» لقب دادند و پيامبر اسلام(ص) بر كساني كه فضايل و كرامات او را منكر بودند در خواب ظاهر شده آنان را به تعظيم و تكريم او فرمان ميداده و او را مؤيد به تأييد الهي ميدانسته است. نويسندهي شارستان چهارچمن، اعمال غريبه و كراماتي چون حبس نفس، تعبير رؤيا، خلع بدن و بيرون رفتن از خانهي در بسته به او نسبت ميدهد، سخنان حكمتآميز از او نقل ميكند، و به رياضتهاي او به روش جوكيان هند اشاره ميكند. شاگردان آذر كيوان 1-5- نام گروهي از شاگردان و پيروان آذر كيوان در شارستان چهارچمن، و در دبستان مذاهب آمده است. بعضي از آنان از زرتشتيان و پارسيان ايران و هند بودهاند و بعضي ديگر نصراني و يهودي و هندو مذهب و بعضي نيز مسلمان بودهاند و حتي نام ميرابوالقاسم فندرسكي و بهاءالدين عاملي نيز در شمارهي معتقدان او ذكر شده است. نويسندهي شارستان چهارچمن ابوالحسن آصف خان را نيز از معاشران اين گروه به شمار آورده است. به گفتهي نويسندهي دبستان برخي از شاگردان آذر كيوان صاحب كمالات و فضايل عالي بودند و در علوم معقول و منقول و زبانهاي مختلف تبحر داشتند، چنان كه فرزانه بهرامبن فرهاد از يكي از شاگردان ملاجلالالدين دَوّاني كسب علم كرده بود و بهرامبن فرشاد كتب شيخ اشراق، شهابالدين يحيي سهروردي را به فارسيِ «تازيآميز» ترجمه كرده بود. مؤلف دبستان به بعضي از پيروان آذر كيوان كرامات و اعمال غريبه، از قبيل درآمدن به قالبهاي مختلف، اشراف برخواطر، اطلاع بر خفيات، حبس نفس، طي مسافتهاي دور در زماني كوتاه رفتن بر روي آب و در هوا، غايبشدن از انظار، رفتن در آتش و نظاير اينگونه امور نسبت ميدهد. آذر كيوان پسري داشته است به نام كيخسرو اسفنديار كه بعد از پدر جانشين او شد، گرچه در دبستان مذاهب هيچ اشارهاي به نام او نيست، ليكن در اغلب آثار آذر كيواني از او به احترام تمام ياد ميشود. آثار آذر كيوان 1-6- آذر كيوان با عقايد ديني و آراء فلسفي زمان خود آشنا بوده و آثاري نيز داشته است كه از آن جمله منظومهي « مكاشفات » اوست كه در جام كيخسرو باقي مانده است. نويسندهي كتاب شارستان چهارچمن كتابهاي آيينهي اسكندر و تخت طاقديس و پرتو فرهنگ را از آثار او شمرده و عباراتي از آنها نقل كرده و به قصايد او به زبان تازي اشاره كرده است. كتاب معروف دساتير و شرح و ترجمهي آن نيز به احتمال بسيار قوي ساخته و پرداختهي اوست. اخلاق و سال مرگ 1-7- بنابر آنچه دربارهي اخلاق و رفتار او در دبستان مذاهب آمده است، وي مردي منزوي و كم سخن بوده، زندگي را به رياضت و قناعت ميگذرانده و از خوردن گوشت پرهيز داشته، و ظاهراً از توانايي القاء عقايد خود و جلب مريد نيز بهرهمند بوده است. سال وفات او را مؤلف دبستان مذاهب 1027 ق/ 618 م (1/31) و نويسندهي شارستان 1028 ق/ 1619 م گفتهاند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 20:19 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
محمود پور آزاد---------------عرفان اسلامی ویوگا الهی آنچه در کلبه درویشان است در خزانه کبریائی تو نیست که آنان چون توئی دارند و تو چون خودی نداری. به نام دوست که هر چه هست و نیست درید قدرت اوست .کمال مطلق اوست و ما سالکان کوی او در این راه ناپیدا فقیران بی ساز و برگیم. مدیران بی بضاعتی که از آن خود توشه ای نداریم عاشقان سرگشته ایم که همواره با یاد اوست که هز زنده ایم و عشق بازی با اوست که ما را هر لحظه زنده می کند و نوید جاودانگی می دهد. دم آن شراب ناب الهی است و هستی میخانه ایست که شراب مرد افکن آن همه جا هست پیر این خرابات جامهای تهی گشته را دمادم پر می کند از دم. ما مستان خراب جستجو گران بی سر و پائیم که در این راه جز او هیچ نمی بینیم، که آن هیچ هم اوست بی این شراب ناب هم نتوانیم زندگی کنیم چرا که دم هم بهانه ایست برای تقرب به سوی او. من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشیده بارتن نتوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیرو و من نتوانم این مقاله تحق یقی است مختصر درباره ی تصوف و درویشی و تشابهات آن با مکتب یوگا. درویشی مجاهدت عملی است برای سفر از خودی خود این مجاهدت عملی عرفان است شناخت ناشناخته و قدمت آن به قدمت تاریخ نسل بشرمی رسد. پوینده این راه در زمانها و مکانهای مختلف با نامهای متفاوتی شناخته می شده است از جمله صوفی عارف، سالک زاهد، عابد درویش، فقیر و قلندر. سالک : در سفر، سیر دل صوفی: صافی شده، حل شده ، از خود سفر کرده درویش : در خویش، گام برداشتن بسوی حق ، درویشی است. فقیر: به هیچ چیزی نیاز ندارد جز به خدا عابد : در خود سفر کرده، همواره در کار نماز و روزه و تفکر عبادیست. زاهد : آنکه از متاع دنیا و خوشیهای آن روی گرداند. قلندر : آنکه در کار حق از خلق باک ندارد. باباطاهر : مو آن رندم که نامم بی قلندر
د: صوفی از صفا بر آمده است زیرا صوفی کسی است که با صفا بوده و درون پاک داشته باشد و پاک درون باشد. هـ: صوفی مشتق از صفه است صفحه مسجد مدینه، یاران پیامبر و از مومنان راستین: و : بیشتر محققان صوفی را مشتق از کلمه صوف تازی به معنی پشم دانسته اند یعنی پشمینه پوش که مخالفتهائی نیز با این تعبیر شده است از جمله : اگر با پشم کس درویش بودی رئیس درویشان میش بودی! بعنوان یک نتیجه گیری کلی می توان گفت : هر چند شعار ظاهری این جماعت پشمینه پوشی بوده ولی شعار باطنی ایشان صفای باطن و به تعبیر مولوی صوفت طلبی بوده است. مرکز تجمع صوفیان را خانقاه گویند. نخستین حکومت ایرانی پس از اسلام در قرن سوم در شهر نیشابور توسط طاهریان بوجود آمده است به سبب همین موقعیت آن شهر مرکز مسائل علمی فرهنگی اسلامی از جمله مسائل عرفان و تصوف گردیده است. نخسیتن خانقاه رسمی در نیشابور به شیخ ابوسعید ابولخیر نسبت داده شده است. انگیزه گریز از جهان مادی و اعتماد به خدا آن دسته از کسانی را که از آلوده شدن به گناه و گرفتار شدن به خشم خدا بیم داشتند را بسوی او جذب کرد حسن بصری و فضیل عیاض نمونه هایی از این مردم متعبد و زاهدند که از پیشروان صوفیه به شمار می آیند. اقوال این گروه حاوی مطالبی است درباره ی تنفر از دنیا و توجه به آخرت و نهایتا ترغیب مردم به زهد و پارسائی. با ظهور رابعه عدویه سخن از عشق به میان آمد عشق به خدا و پرستش خدا برای خاطر خداوند و نه برای پاداش و ترس از مجازات. رابعه عدویه می گوید : می روم آتش در بهشت زنم و آب در دوزخ ریزم تا این هر دو حجاب رهروان از میانه برخیزد و قصد معین شود و بندگان خدا، خدا را بی غرض و امید از بهشت و بدون خوف از دوزخ عبادت کنند. عشقی که با ظهور رابعه در ذهن زاهدان و پارسیان رخنه کرد همراه با کناره گیری از جهان مادی بود و عاشق را با معشوق باقی می گذاشت عاشق و معشوق در این نوع عقیده هر کدام شخصیتی خاص و ممتاز از یکدیگر داشتند لیکن اندکی بعد با ظهور با یزید بسطامی سخنی تازه پیش آمد و آن سخن از اتحاد و وحدت عاشق با معشوق بود. و انا الحق منصور حلاج که با عقیده مسلمانان به کلی مغایرت داشت و تطابق آن با تعالیم قرآن فقط از راه تاویل آیات و تفسیر آن ممکن می شد. زمان غلبه مستی و شور و حال عرفانی، اهل دل، کلماتی بر زبان می رانده اند که برای عامه ی مردم قابل فهم نبود به این جملات شطحیات اطلاق می شود. اهل صوفیه با علوم نظری مخالف بوده اند این مخالفت تا بدانجاست که گروهی علم را حجاب اکبر خوانده اند. اما نیاز به تشریح بعضی از سخنان و احوال باطنی سبب شد که صوفیه با نظریه های فلسفی و کلامی زمانی خویش آشنا شوند. این آشنائی سبب نفوذ برخی از عقاید و نظریه های به جریان تصوف شد. در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت که صوفیان در عین حال که طریقت خود را بر پایه ی آئین اسلام بنا نهاده بودند، ولی از سرچشمه های دیگر نیز سود جسته و جرعه ها نوشیده اند. قسمتهای غربی ایران از اندیشه های پیش از اسلام در بین النهرین از دین ترسائی و حکمت نو افلاطونی و شرق ایران از اندیشه های مانویان و بودائیان متاثر شده است، این قسمت اخیر تاثیر و اهمیت بیشتری دارد زیرا خراسان یکی از خواستگاههای اصلی جریان تصوف است. همسایگی خراسان با افغانستان و هند سبب شد که برخی از صوفیان در سیر آفاق وانفس راهی دیار هند شوند که ما حصل این رفت و آمد ها بوجود آمدن خانقاهائی وابسته به سلسله های ایرانی در هند و از دیگر سو ورود برخی از نظریه ها و تکنیکهای عملی یوگا و آئین بودا به ایران شد : مطالب اصلی در مسلک عرفان و تصوف شامل دو بخش عمده می باشد یکی موضوع جهان بینی و ذوقیات و مکاشفات عارفان و سالکان است و یک بخش دیگر هم در بردارنده برنامه های عملی و مراسم و نظامهای خانقاهی است که شامل ریاضتهای نفسانی و مجاهدتهای گوناگون صوفیه می گردد . نظریات و آراء صوفیه را می توان در سه گروه بررسی کرد : الف : آثار ساده همگان فهم قبل از پرداختن به تشابهات یوگا و تصوف برای آشنائی بیشتر خوانندگان با صوفی گری یکی از مهمترین موضوعات جهان بینی تصوف را ذکر می کنیم حال و مقام حال : صفتی غیر ثابت است واردی از حق که به دل بنده پیوند و او را در آن تصرفی نباشد. مقام : صفت ثابتی است که بنده به نوعی آنرا کسب و تصرف کرده است. تمام حالات و مقامات نتیجه 4 سفر است به ترتیب زیر : سفر من الخلق الی الحق : که آغاز آن توبه یعنی رجوع از حیوانیت بر انسانیت حقیقی و الهی است و شرط صحت آن قبول شیخ است و نهایت آن، اتصال به ملکوت. سفر من الحق الی الحق که آغاز آن ملوکت شیخ و نهایت آن اتصال به اوصاف الهی و وصول به مقام ربوبیت است و گفته اند منازل راه این سفر بسیار است و معمولا سالک را در این راه حالت و له ، سرگشتگی و مجذوبیت دست می دهد تا نهایتا همراه گردد و هوشیاری بدست آید. سفر فی الحق : که در این سفر ، سالک جز خدا نمی بیند و هر چیز را به خدا نسبت می دهد بی آنکه به این نسبت دادن شعوری داشته باشد در این سفر ، او به صفات جمال و اسماء حسنی متحقق می شود و آنها را دارا می گردد سالک در این سفر شاهد غرائب صنع است در صورتی که در سفر اول تنها مصنوع را می نگرد و در سفر دوم تنها شیخ خود را مشاهده می کند و از فرط سرگشتگی و وله به صنع و مصنوع نمی گردد. سفر بالحق فی الحق : این سفر به نحوی ادامه سفر اول و نهایت یافتن آن است بدین معنی که وقتی بنده سالک به صفات و اسمای الهی اتصال یابد، به حالت نخستین برگشته، و برای اصلاح اجتماع به سوی خلق باز می گردد. الف : مقامات توبه ، ورع ، زهد ، فقر ، صبر، توکل و رضا مقام توبه: عبارتست از شعور به گناه و پشیمانی بر آن و عزم راسخ بر ترک آن. مقام ورع : عبارتست از دوری سالک از ستمگری های مردم به حدی که کسی را بر او دعوی نباشد و آن آغاز زهد است مقام زهد : عبارتست از مذمت دنیا و بی اعتنائی و بی پروائی از دنیا پرستان مقام فقر : عبارتست از ساختن به کمترین از نیازهای زندگانی و به فرایض و زیاد کردن نوفال مقام صبر: عبارتست از تحمل ناپسندیده ها و بلاها و از سرگذرانیدن آنها بدون شکوه و اظهار بی نیازی با وجود در رسیدن نیازمندی مقام توکل : عبارتست از ترک و فرو گذاشتن تدبیر نفس و بریدن از قدرت و قوت خود وواگذاری همه چیز با خدا تا هر چه خواهد بکند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 20:14 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
جورج ایوانویچ گرجیف
1866 در الکساندرپل در منطقه قفقاز ارمنستان از پدری یونانی و مادری
ارمنی زاده شد. رئیس کلیسای نظامی روسیه و پدر گرجیف نقش اصلی را در تربیب
او ایفا کردند. در گروه او مدارکی از پژوهش در روشهای پیشرفتة موسیقی، معماری و رقصهای تمدنهای کهن به دست آمده که نشان میدهند چگونه این موضوعات بر آگاهی انسان کارایی دارند و آنرا متحول میسازند. گرجیف بدون توشه و وسایل لازم بهسفر میرفت. بازرگانی فرش میکرد، اجناسی را میفروخت و وسایلی را در برابر دستمزد تعمیر میکرد. راهنمای جهانگردان در مصر و بیت المقدس میشد. خود را به شکل هیپنوتیزور و جادوگر درمیآورد و گاهی نیز بهشکل کولیها از شهری به شهر دیگر سفر میکرد. او همچنین در انقلابها، جنگها و شورشهایی نیز حضور داشت و در این راه سه بار به شدت زخمی شد و بستری شد. بهرهبرداری از رویدادهای سیاسی برای جستجو در راه بیدارسازی درون آدمی، حرکتی برجسته در زندگی او بهشمار میرود. گرجیف
زمانی را نیز در تبت گذراند. او که به خوبی با زبان تبتی آشنا بود و با
علاقهای که به رقص و حرکات آیینی داشت، توانست مفاهیم درونی رقصهای مقدس
را بیاموزد. او همچنین توانا بود و می توانست انرژیهای درونی خود را در
زمینههایی ویژه، مهار کند؛ چنانچه خود در یکی از گزارش های سفرش
مینویسد: «با چند ساعت آمادهسازی خود، میتوانستم نیروهای حیاتیام را
چنان متمرکز کنم که از فاصله ده مایلی یک گاونر تبتی را بکشم و یا پس از
بیست و چهار ساعت تمرین، یک فیل را ظرف پنج دقیقه خواب کنم». هدف او از این سفر راه اندازی مؤسسهای جهانی برای انتشار تجربه هایش و پرورش مریدان بود. ولی در اثر حادثة اتومبیلی که در جولای 1924 رخ داد، او صدمات قابل ملاحظهای دید و پس از بهبودی تصمیم گرفت از راه نوشتن به انتقال آنچه درباره انسانیت، طبیعت و سرنوشت انسان آموخته بود بپردازد (دسامبر 1924 تا مهِ 1935 ). کتاب های گرجیف : «داستانهای بیلز بوب برای نوهاش» کتاب «ملاقات با مردان ناشناس» و کتاب ناتمام «زندگی تنها وقتی من هستم راستین است». سیستم گرجیف پیچیده و همه جانبه است. او کوشش داشت تجربه هایش را به گونهای بازگو کند که مریدانش را به سوی قدرتهای درونیشان رهبری نماید. گرجیف میدانست که در درون و بیرون انسان همه چیز بدون دخالت هوشیاری راستین او اتفاق میافتد، و انسانها بعلت توهم «من»های مستقل، از چگونگی و چرایی آن بیاطلاعند. انسان
خفته است. «من هستم» در او حضور ندارد بلکه تنها توهمی است. هر یک از این
«من» ها مایه میشود که بخشی از انرژی ظریف آگاهی هدر شده و تنزل یابد.
فرآیندی که گرجیف آنرا «تعیین هویت» مینامد. وقتی انسان «تعیین هویت»
میکند، انرژی آگاه خود را هدر میدهد. این روند یعنی خود فریبی مدام،
احساساتی توهمی مانند خشم، تأسف برخود، احساساتی عمل کردن و ترس را به
دنبال دارد که ذاتاًََ چنان دردناکند که انسان ناچار میشود مدام برای
بهبود این چگونگی خود، به دنبال کسب شهرت اجتماعی، لذت یا حتی هدف گنگ و
غیر قابل تشخیص «خوشبختی» باشد. راگو یکبار گرجیف آزمایش کوچکی با مریدانش کرد... مرد سوم آنجا ایستاد. با اینکه آب تا لبها و دماغ و چشمهایش بالا آمده بود، از جایش تکان نخورد. سرش هم زیر آب رفت و او برای نفس کشیدن به تقلا افتاده بود و درست در واپسین لحظه گرجیف مانند گردبادی از چادرش بیرون جست. مرد جوان را گرفت و او را از کانال آب بیرون کشید و به سختی او را بهوش آوردند. ولی درست در همان روز او به کناره دیگر رسید. او چشمانش را گشود، پیش پای گرجیف سجده کرد و گفت: من دانستم آن چه را بایستی دانسته شود، من رسیدم به آنچه باید رسید. وقتی شما همه چیزتان را به خطر می اندازید، آنگاه همه هستی آماده نجات شما می شود. اگر کوشش دارید خودتان را نجات بدهید، نیازی نیست تا شما را نجات بدهند. رقص های مقدس گرجیف در مراکز اشو آموزش داده میشود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 20:10 توسط جعفر ماشا بااوجی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
فدراسیون جهانی کوهنوردی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
|
RSS
|